چکیده:

سرگذشت افراد در تمام مکاتب مانند چراغی پُر نور است که راه نا هموار زندگی را روشن می سازد و افراد را از سر انجام اعمال نیک و بد آگاه می سازد.یکی از مهیج ترین سرگذشت های تاریخی را مردی به خود اختصاص داده که سرگذشت او از ولادت تا شهادت،سراسر درس عبرت،علو همت،منتهای شجاعت و مکارم اخلاق است و او کسی نیست جز حسین بن علی علیه السلام. پس از تولد و نامگذاری،توسط بهترین و فاضل ترین و عالم ترین مربی (پیغمبر اکرم)تربیت شد و رشد نمود.و بعد از آنکه پیغمبر چشم از دنیا فرو بست،امام حسین علیه السلام سی سال در کنار پدر بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب زندگی کرد و همچون سربازی در راه پیشبرد اهداف اسلام در کنار پدر و برادر بزرگوارش،لباس رزم بر تن و در جنگهایی همچون جمل و صفین و نهروان شرکت داشت. پس از شهادت حضرت علی علیه السلام،به فرموده ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)و وصیت امیر المومنین علیه السلام امامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی علیه السلام،فرزند بزرگ امیر المومنین علیه السلام منتقل گشت و بر همه ی مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایان امام حسن علیه السلام گوش فرا دارند.امام حسین علیه السلام که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود،همراه و همکار و همفکر برادرش بود.چون امام حسن علیه السلام از دنیا بار سفر بستند،به گفته ی رسول خدا و امیرالمومنین علیه السلام و وصیت حسن بن علی علیه السلام امامت و رهبری شیعیان به امام حسین علیه السلام منتقل شد و از طرف خدا مامور رهبری جامعه گردید.در زمان راهی جز ادامه دادن راهبرادر (همان صلح)نداشت.امام بعد معاویه،امام حسین علیه سلام نتوانست فساد علنی و ظلم های یزید بن معاویه را تماشا کند پس به قیام علیه ظالم برخواست و با قیام خود پایه های سلطنت یزید بن معاویه را به لرزه در آورد و در هم فرو ریخت.و به لطف الهی هنوز که هنوز است، مهر حسین علیه السلام در قلب ها مانده و روز به روز بیشتر میشود.

                                                      

کلید واژه:امام حسین علیه السلام،    معاویه، یزید بن معاویه،

                           

 

«اِن لم يكن لکم دين و كنتم لا تخافون المعادَ كونوا احراراً في دنيا كم»

«اگر دين نداريد و از معاد نمي‌ترسيد، پس در دنيايتان آزاده باشيد» (بحارالانوار، ج 45، ص 49)

 

«ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی»

«اگر دین محمد جز با جان سپاری من راست نمی ماند، ای شمشیرها! بیایید و مرا در آغوش خویش گیرید»

 

برادرم،بخدا اگر در تمام گیتی جایی و پناهگاهی نیابم،با یزید بن معاویه بیعت نخواهک کرد.

(www.rajanews.com)

 

«حسین بن علی»

قرن ها از فاجعه ی جانگذار کربلای یگانه مظهر آزادی و شهیدان راه حق میگذرد.صفحات و اوراق کتب دانشمندان و نویسندگان صفحه کربلا پر و سیاه میگردد،و از طرفی دوستان که در محافل سوگواری حضرت حسین علیه السلام بدور یکدیگر جمع میشوند و گریه ها و ناله ها مینمایندو اشک هایی حاکی از علاقه و عشق به امام حسین علیه السلام از دیدگان خود سرازیر میسازند.

راستی : این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست   این چه شمعیست که جان ها همه پروانه ی اوست

آری:حضرت حسین علیه السلام بدین منظور قیام نفرمود که هم حفظ جان خود کند و هم در مقابل ظالم ایستادگی نماید.حسین علیه السلام رفتار دستگاه اُموی را آنچنان نجس و پلید دید و مسلمین را آنچنان پژمرده و خموش مشاهده کرد که راهی غیر از این ندید که خود با جمعی از نزدیکان خاندان رسالت را برای بار دگر در پیشگاه دین مقدس اسلام فدا کند و با خون پاک خود حکومت پلید اُموی را شسشتشو و نهال اسلام را که در قلوب مردم به دست بنی اُمیه پژمرده شده،آبیاری دهد.او بدین منظور مقدس اراده ای بس عجیب و کامل در خود رشد و نمو داد تا آنکه به مرحلهی عمل رسانید و با چنین روحی پر شهامت،جهان و جهانیان را در پیشگاه با عظمت خود به خضوع واداشت.

من با کمال ایمان به این نهضت بزرگ مقدس،در حالتی که عظمت آن سراسر وجودم را فرا میگرفت به نگارش این تحقیق چند صفحه ای مبادرت ورزیدم تا شاید افراد کوته فکر و قضاوت کنندگان سطحی منقلب گردنند و با فکر ناتوان خود و تصور ضعیف خویش سخنی نگویند.

آنکس که با نظر دقت بخواند :

می داند که: کردار حسین علیه السلام ،سر مشق فداکاری و رفتار حسین علیه السلام نقشه سعادت طلبی است.

میداند که:حسین علیه السلام برای جوانان دنیا بهترین راهنمای ایفای وظایف شرافت است.

میداند که:حسین علیه السلام مظهر صداقت و صفاست.

میداند که:حسین علیه السلام اکمل سماحت و وفاست.

میداند که:حسین علیه السلام سر باخت ولی با ظالمان نساخت.

میداند که:حسین علیه السلام در قتلگاه شرافت جان سپرد ولی به ستمکاران دست بیعت و اطاعت نسپرد.

میداند که:حسین علیه السلام هر چه داشت در کف گذاشت و یکباره به باد فنا داد ولی در برابر اجنبی سر تمکین ننهاد.

میداند که:حسین علیه السلام از خانه و خاندان و جوانان و کودکان خود چشم پوشی فرمود ولی در مقابل بیگانگان گردن خضوع و مذلت خم ننمود.

میداند که:حسین علیه السلام از کشته شدن بیم نکرد و بلند نامی را زندگی جاویدان بشمار آورد و بلحاظ این عقیده بزرگ بود که فرمود:

من مرگ با شرافت را جز خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جز نکبت و ملامت نمیبینم.

او این سخن را بخاطر ایمان کامل داشتن به سخن پروردگار میگفت که خداوند میفرماید:

«وَ لا تَحَسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتًا بَل اَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون»(آل عمران-169)

گمان مبرید آنهایی که در را خدا جانشان را از دست داده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان رزق وروزی میخورند.

آری:شگفت نباشد اگر نهضت حسین علیه السلام مثل اعلای نظایر خود در تاریخ دنیا شمرده شود و شهرت و اهمیت عظیمی را حائز باشد.چه قیام کننده ی به آن(یعنی حسین علیه السلام)رمز حقیقت و اکمال حقیقت است.

  تنـها به عشــق کرب و بلا میکشم نفس

     دنـیــای بی حسیــن بدردم نمی خــورد

        نگارنده:مهدی مختاری نژاد

  مولود مسعود                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

«وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا»(مریم-33)

حضرت زهرا سلام الله علیها برای سومین بار آبستن شد و پیامبر به ایشان فرمود:هنگامی که فرزندت به دنیا آمد،اگر من در مدینه حضور نداشتم پستان بر دهان او مگذار تا من مراجعت کنم،حتی اگر این فاصله ده روز نیز طول بکشد.شکیبایی کن و نگران نباش.(امام حسین از ولادت تا شهادت ص8)

روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت،دومین فرزند برومند علی و فاطمه که درود خدا بر ایشان باد،در خانه ی وحی و ولایت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه واله وسلم رسد،به خانه ی حضرت علی و فاطمه آمد و اسما را فرمود تا کودکش را بیاورد.اسما او را در پارچه ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم برد.آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(امالی شیخ طوسی)و با آب دهان کام او را برداشت و در حق او دعا کرد و عرض کرد:پروردگارا من حسین را دوست دارم،دوست دار هر که او را دوست دارد و دشمن دار هر که او را دشمن دارد.(زندگانی امام حسین ع)

به روز های اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش،امین وحی الهی،جبرییل فرود آمد و گفت:سلام خدا بر تو باد ای رسول خدا،این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون(«شبیر»که به عربی «حسین» خوانده میشود)نام بگذار.(معانی الاخبار ص57)

و به این ترتیب نام پر عظمت «حُسین»از جانب پروردگار،برای دومین فرزند فاطمه سلام الله علیها انتخاب شد.

روز هفتم بود که حضرت فاطمه زهرا که سلام خدا بر او باد،گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه کشت و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد.(کافی.ج6.ص33)

آری حسین علیه السلام بدنیا آمد و شادی و خرسندی عجیبی در قلب پیغمبر اسلام و خاندانش و در قلب عموم مسلمین ایجاد نمود.

حسین علیه السلام بدنیا آمد تا فداکاری های 24 ساله پیامبر اسلام و جانبازی های پدرش علی بن ابیطالب و شهدای اسلام را که در اثر ظلم و تجاوز و فساد دستگاه خلافت و فسق و فجور خاندان اُموی از بین رفته بود،با یک نهضتی مقدس بپای دارد و این دین پاک را برای جهانیان بعد از خود باقی بگذارد.

حسین و مهد تربیت

تربیت و تعلیم دو اصل مسلم غیر قابل تفکیک اسلامی است و علمای اخلاق و حکمت علمی اتفاق دارند که:تربیت نیکو وابسته به مقام مربی است.هر قدر مربی فاضل تر و بهتر و عالم تر باشد،تربیتش نیکو تر و موءثر تر است و شکی نیست که بهترین و بالاترین مربیان عالم بشریت،حضرت خاتم النبیین محمد صلی الله علیه و آله وسلم میباشد که در مکتب ربوی رب العالمین تربیت یافته و از مبدا فیاض سرچشمه فضیلت گرفته و دریچه ی دل نازنینش با انوار فیوضات ربانی چنان منطبق شده است که هر چه بود سرا پا عکس پذیر در وجود او شده است و بهترین و قوی ترین شاهد،قرآن مجید است آنجا که فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین»(مومنون آیه14).

این رسول گرامی و مربی بزرگ آسمانی بتواتر اخبار و احادیث فریقین فرموده است:«حسین منی و انا منی حسین»این جمله که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که از زبان وحی سخن گفته(ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)نشان می دهد که حسین علیه السلام جسماً و جاناً ، روحاً و معناً ، صفةً و خصلةً،آینه سر تا پا نمای پیغمبر اکرم می باشد.

بــزرگ آیـنــه ای بـــود در برابـــر حــــــق   

    که هـر چه بود سراپا در اوست عکـس پذیـــر

با این انطباق و وحدت حسین علیه السلام هفت سال در مهد تربیت نبوت نشو و نما یافته است و آنچه رسول خدا از لوح محفوظ پذیرفته بود،سر تا پا تمام را در خاطر مبارک حسین علیه السلام و ضمیر روشن او منطبق و منعکس فرمود.به حسین علیه السلام آموخت آنچه را که جبرییل قادر بر حفظ آن امانت بود.

پیغمبر اکرم تربیت کرد حسین علیه السلام را در آغوش خود،به تربیت عالی آسمانی و آنچه که خود به تکمیل آن میرسید در آغوش عفت و عصمت فاطمی پرورش یافت.با این تربیت و تعلیم،حسین یگانه بشر ممتاز جهان بشریت است.و به این امتیاز،آن قیام خونین را کرد که صفحه روزگار بنی امیه را منقلب نمود و آثار قیام و تعالیم خود را در جهانیان پایدار فرمود.

امام حسین علیه السلام با پدر

چندین سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد ، و آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چشم از جهان فرو بست و به لقاء پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست.پدری که جز به انصاف حکم نکرد و جز به طهارت و بندگی نگذرانید و جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت.پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند ، همچنانکه به هنگام غصب خلافتش جز به آزادی بر نخاستند.در تمام این مدت ،با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد ، و در چند سالی که حضرت علی علیه السلام متصدی خلافت ظاهری شد ، حضرت حسین علیه السلام در راه پیشبرد اهداف اسلامی مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش میکوشید؛ و در جنگهای «جمل» ، «صفین»و «نهروان»شرکت داشت.(زندگانی امام حسین.ص42)

امام حسین علیه السلام با برادر

پس از شهادت حضرت علی علیه السلام،به فرموده ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)و وصیت امیر المومنین علیه السلام امامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی علیه السلام،فرزند بزرگ امیر المومنین علیه السلام منتقل گشت و بر همه ی مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایان امام حسن علیه السلام گوش فرا دارند.امام حسین علیه السلام که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود،همراه و همکار و همفکر برادرش بود.

چنانکه وقتی بنابر مصالح اسلام و جامعه ی مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ امام حسن علیه السلام مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید ؛ امام حسین علیه السلام شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است،هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتی یکروز که معاویه،در حضور امام حسن و امام حسین علیه السلام دهان آلوده اش را به بدگویی نسبت به امام حسن و پدر بزرگوارشان امیرموءمنان علیه السلام گشود،امام حسین علیه السلام بی اختیار برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد ولی امام حسن علیه السلام او را به سکوت و خاموشی فراخواند؛امام حسین علیه السلام پذیرا شد و به جایش بازگشت،آنگاه امام حسن علیه السلام خود به پاسخ معاویه برآمد و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت.(ارشاد مفید ص173)

 

امام حسین علیه السلام در زمان معاویه

چون امام حسن علیه السلام از دنیا بار سفر بستند،به گفته ی رسول خدا و امیرالمومنین علیه السلام و وصیت حسن بن علی علیه السلام امامت و رهبری شیعیان به امام حسین علیه السلام منتقل شد و از طرف خدا مامور رهبری جامعه گردید.

امام حسین علیه السلام میدید که معاویه با اتکاء به قدرت اسلام،بر دیوار حکومت اسلام به نا حق تکیه زده،و سخت مشغول تخریب اساس جامعه ی اسلامی و قوانین خدا است؛و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می بُرد،ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد ،چنانچه برادرش امام حسن علیه السلام نیز وضعیتی مشابه او داشت و اگر امام حسین علیه السلام در زمان معاویه قیام میکرد ،معاویه میتوانست از پیمان صلحی که با امام حسن علیه السلام امضا کرده بود،برای متهم ساختن امام حسین علیه الاسلام بهره برداری کند،زیرا همه یمردم می دانستند که امام حسن و امام حسین علیه السلام متعهد شده اند تا زمانیکه معاویه زنده است سکوت کنند و همچنین امام حسین علیه السلام میدانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد ،پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش میرسانند،ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر بر میخاست،پیش از اقدام، به دسیسه کشته می شد،و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.

بنا بر این تا معاویه زنده بود چون برادر زیست و عَلَم مخالفت های بزرگ نیفراخت،جز آنکه گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده ای نزدیک امیدوار میساخت که اقدام موثری خواهد نمود.و در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید،بیعت میگرفت،حسین علیه السلام بشدت با او مخالفت کرد؛و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت.(کشف الغمه.ج2.ص206)

معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید،به او اصراری نکرد و امام علیه السلام هم چنین بود و ماند تا معاویه در گذشت...

  امام حسین علیه السلام پس از مرگ معاویه

مرحوم شیخ مفید رحمه الله علیهدر کتاب ارشاد وضعیت پس از مرگ معاویه را اینگونه توصیف می کند:

پس از مرگ معاویه و پایان دوره سازشی که اجازه نمی داد امام حسین علیه السلام اظهار امامت نماید و پرده از روی کار ولایت خود بردارد،حسین علیه السلام به اندازه ای که ممکن بود اظهار دعوت کرد و هر وقتی که موقعیتی بدست می آورد حق الهی خود را برای آنها که بی خبر بودند آشکار می ساخت،تا اینکه یارانی پیدا کرد و بعد از این مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را برای قتال با دشمنان حق آماده ساخت. (ارشاد شیخ مفید.ص372)

 

«عوامـل قیـام عــاشـورا»

فساد علنی دستگاه حکومت یزید

یزید که جوانی نا پخته،شهوتران و هوسباز و بیخرد و خوشگذران و فاقد هر گونه صلاحیتی برای اداره امور مسلمین بود،پس از اینکه به قدرت رسید به صورت علنی تظاهر به فسق و فجور می کرد و مقدسات و احکام اسلامی را به راحتی زیر پا میگذاشت.به قدرت رسیدن یزید زمینه را برای قیام امام حسین علیه السلام فراهم کرد و جای هیچگونه تردید را باقی نگذاشت.

برای روشن شدن دلایل و علل قیام امام حسین علیه السلام میتوان به بیانات و تقریرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع کرد.

امتناع از بیعت با خلیفه فاسق

یزید در نامه ای به ولید بن عتبه فرماندار مدینه از او میخاهد که از امام حسین علیه السلام برای وی بیعت بگیرد و در غیر اینصورت سر از بدن حسین علیه السلام جدا کند.حضرت در پاسخ به خاسته ولید اینگونه با وی سخن میگوید:«انا اهل بیت النبوه و....و یزید رجل فاسق شارب الخمر،قاتل النفس المحرمه،معلن بالفسق لیس له هذه المنزله و مثلی لا یبایع مثله و...»

«ما از خاندان نبوت و رسالتیم،خاندانی که خانه ی آنها محل رفت و آمد فرشتگان است  و خداوند به خاطر ما همه چیز را آغاز کرد و همه چیز را پایان میبخشد.اما یزید مردی فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشکارا جنایت و گناه می کند و مثا من با مثل او بیعت نخواهد کرد»(لهوف.ص42)

امام حسین علیه السلام در جای دیگر هنگامیکه مروان از حضرت میخواهد تا با یزید بیعت کند،در پاسخ به وی می فرماید:

«انا لله و انا الیه راجعون و علی السلام السلاماذقد بلیت الامه براع مثل یزید و لقد سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول:الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان»

«دیگر باید بر اسلام سلام داد(و باید با آن وداع کرد)زیرا امت دچار زمامداری همانند یزید گردیه است و من از جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است»(لهوف.ص44)

امام معصوم شایسته رهبری جامعه

در همین راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اینکه به ظلم و ستم بنی امیه اشاره میکند،رهبری جامعه را شایسته اهل بیت علیه السلام می داند،حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزدیکی کربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه ای به این مضمون خواند:ای مردم اگر از خدا می هراسید و حق را برای صاحب حق میدانید کاری کنید که هر چه بهتر و بیشتر خشنودی خدا را بدست آورید و ما آل محمد صلی الله علیه واله وسلم شایسته تریم بر امر ولایت (مردم)،از عده ای که مدعی امامت و لایت بر شما هستند،زیرا آنها جز ستم و دشمنی کار دیگری با شما نمی کنند و اگر از امامت ما بر خود کراهت دارید و حق ما را نشناخته و اکنون رای تان بر خلاف اظهار نامه ها و فرستادگانتان می باشد من از تصمیم خود منصرف میشوم.(ارشاد.ص423)

البته در اینجا به نظر می رسدمنظور حضرت از انصراف،به واقع منصرف شدن از حرکت به سوی کوفه است و نمی توان اینگونه برداشت کرد که امام علیه السلام از تصمیم خود بر قیام علیه حکومت فاسد یزید منصرف شده است،زیرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف و نهی از منکر و پرداختن به حق،گواهی بر این مدعاست.

امام حسین علیه السلام در کربلا نیز حقانیت خود و باطل بودن دشمنان را در سخنانی تصریح می کند،آنجا که خطاب به سپاه ابن زیاد می فرماید:«چه شده علیه من قیام کرده و دشمنان مرا یاری می نمایید؟سوگند به خدا اگر مرا بکشید،حجت خدا را کشته اید و بدانید در میان جابلقا و جابرسا(در روایت آمده خداوند این دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است)به جز من پسر پیغمبری که حجت خدا بر خلقش باشد،وجود ندارد.(ارشاد.ص428)

ایستادگی در برابر ظالم

حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در منزلی بنام بیضه خطاب به اصحاب خود و سپاهیان حر،انگیزه قیام خود را لزوم مقابله با حکومت ظالم و جائر میداند و اظهار میدارد:«ای مردم!رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:هر کس(مسلمانی)سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را میشکند،خلاف سنت رسول خدا رفتار میکند و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل می کند،ولی او(شخص مسلمان)سکوت اختیار کند و نه از راه کردار و نه از راه گفتار او(سلطان ستمگر)را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید،بر خداوند است که او(مسلمان سکوت اختیار کرده)را به کیفر و سزای همان ستمگر(آتش جهنم)محکوم کند.

آگاه باشید که این طائفه ستمگر و حکام جائر بنی امیه،پیوسته از شیطان پیروی نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمن را ترک گفتند و زشتی و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطیل کردند و غنائم و فیء را که متعلق به همه مسلمین است،اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمردند. و من از غیر خودم سزاوار ترم(به جلو گبری از این امور و نهی کردن از آنها و زمام امور مسلمانان را بدست گرفتن،تا به احکام و قرآن و سنت رسول الله عمل شود»(لمعات الحسین ع.ص54)

نکته مهم خطبه فوق این مطلب است که حضرت علاوه بر نهی نمودن و بر حذر داشتن مردم از سکوت در برابر ظلم و ستم(که محور اصلی خطبه است)برای چندمین بار در سخنان خود به فساد و تباهی حکومت بنی امیه و حق امام علیه السلام بر حاکمیت و ولایت مسلمین تاکید دارد و در حقیقت سه دلیل مهم از مجموع دلایل قیام عاشورا در این خطبه تشریح شد.

ذلت و فرما برداری فرومایگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نیز مساله ایستادگی در برابر ظالم رابدین شکل بیان می دارد:«آگاه باشد زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو کار مخیر گردانید:شمشیر کشیدن یا خواری چشیدن،و دور باد که به ذلت تن دهیم که خدا و رسولش و مومنان بر ما نمی پسندند،و دامن های پاک و پاکیزه و سر های پر حمیت و جانهای والایی که فرمانبرداری فرومایگان را بر کشته شدن با افتخار ترجبح ندهند.بدانید که من با این خانواده ام،با اینکهتعداد کمی هستند و یاوری ندارم با شما میجنگم»(لهوف.ص135)

رجز های امام علیه السلام در هنگام نبرد نیز گویای همین مطلب است،حضرت در این جایگاه نیز ذلت در برابر ظالمان را بر نمی تابد آنچنانکه فریاد میزند:«القتل اولی من رکوب العار».«کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر است»(لهوف.ص161)

اصلاح امور امت اسلام

یکی از مهمترین مستنداتی که می توان در برسی اهداف قیام امام حسین علیه السلام به آن مراجعه نمود وصیتنامه حضرت است.در روایت آمده که امام علیه السلام هنگامیکه میخواستند از مدینه منوره به سوی مکه حرکت کنند،وصیت نامه ای نوشته و آن را به خاتم خود ممهور نمودند و سپس انرا به برادر خود محمد بن حنفیه تسلیم کردند،ترجمه وصیت نامه مذکور چنین است:

«...این وصیت حسین بن علی بن ابی طالب به برادرش محمد بن حنفیه:من خروج(قیام)نکردم از برای هوسرانی و نه از برای استکبار و خود خواهی و سرکشس،و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری!بلبکه خروج(قیام)من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و اله وسلم می باشد.

من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام رفتار کنم.پس هر که مرا بپذیرد و قبول کند پس خداوند سزاوار تر است به حق و هر که مرا در این امر رد کند پس من صبر و شکیبایی پیشه میگیرم تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت حکم به حق فرماید...(نفس المهموم.ص45)

آنچنانکه می بینیم حضرت در این وصیت نامه هدف خود را از قیام علیه بنی امیه امر به معروف و نهی از منکر و پیروی از سیره پیامبر و علی علیه السلام عنوان می دارد،ضمن اینکه اصلاح امور امت اسلامی نیز نخستین مبحثی است که توسط حضرت در این وصیت نامه مطرح شده است.به نظر میرسد میتوان گفت اصلاح امور مسلمانان محور اصلی وصیت نامه امام علیه السلام است،زیرا می توان امر به معروف،نهی از منکر و عمل به سیره پیامبر و امیرالمومنین را نیز در گرو اصلاح جامعه دانست.

 

احیای سنت نبوی و از بین بردن بدعت ها

پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بدعت های بسیاری وارد جامعه اسلامی شد و در مقابل بخش قابل توجهی از سنن نبوی بدست فراموشی سپرده شد.امام حسین علیه السلام علاوه بر اینکه در وصیت نامه ی خود بر مسئله ی عمل به سنت پیامبر و علی علیه السلام تاکید دارد،محو و نابودی بدعت های ایجاد شده را نیز امری ضروری می داند،آنجا که پس از ورود به مکه،نامه ای به سران قبائل بصره فرستاد و طی آن چنین نوشت:

«...اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما میفرستم،شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنم،زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعت ها زنده شده است،اگر سخن مرا بشنوید،شما را به راه راست هدایت خواهم کرد»(مقتل الحسین.ص17)

 

 

«عوامل جاودانگی نهضت عاشورا»

لطف و اراده ی الهی

عامل اصلی در تحقق نهضت عاشورا ،اراده و مشیت الهی می باشد و شاهد آن پیش بینی پیامبران علیهم السلام و اوصیای معصوم علیهم السلام در طول تاریخ در مورد این حادثه ی غمبار است.(بحار النوار،ج44،ص223)

نهضت عاشورا و شخصیت امام حسین علیه السلام بدون شک مشعلی هدایتگر و الگویی در جهت احقاق حق و حاکمیت عدالت به شمار می آید و خداوند اراده فرموده است به هر آنچه که برای بشر مفید و سودمند است عمری جاودانه بخشد(رعد،17)و نور الله را از دستبرد خطر آفرینان حفظ و نگه دارد.قرآن مجید میفرماید:

«يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَي اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»(صف،8)

کافران میخواهند تا نور خدا را با گفتار باطل خویش خاموش کنند و البته خدا نور خود را کامل و محفوظ خواهد داشت هر چند کافران را خوش نیاید.

دوام نهضت حسینی به اقتضای نورالله بودنش مورد تاکید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نیز واثع شده است که می فرماید:

«إنَّ لِقَتل الحُسَین حَرارَه فی قُلُوب المُومِنینَ لا تَبرُدُ اَبَدا»ً.(مستدرک الوسائل.ج10.ص318 )

همانا از شهادت حسینعلیه السلامحرارتی در دلهای مومنین است که هرگز به سردی نمی گراید.

حق محوری نهضت عاشورا

استواری نهضت عاشورا بر محور و پایه حق، از عوامل موثر جاودانگی آن به شمار می آید و این تضمینی است که قرآن کریم آن را خاطر نشان کرده است و می فرماید:

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْکُثُ فِي الْأَرْضِ کَذلِکَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ.(رعد 17)

(خداوند از آسمان آبى خالص فرو فرستاده است، و رودها هر کدام به اندازه گنجایش خود آب برگرفته و جارى شده اند، آن گاه سیل، کفى برآمده، بر روى خود برداشته است، و از آنچه مردم بر آن آتش مى افروزند تا با ذوب کردن آنها زیور یا کالایى به دست آورند، کفى مانند کف سیلاب برمى آید. خداوند، حق و باطل را این گونه مَثَل مى زند، حق مانند آب و فلز داراى ثبات، و باطل همچون کف سیلاب و کف فلزّ محو شدنى است. آرى، کف به کنارى مى رود و نابود مى شود، ولى آنچه به مردم سود مى رساند در زمین باقى مى ماند. خداوند مَثَل ها را این گونه تبیین مى کند.)

همان گونه که مشاهده می شود در بخش های پایانی آیه ی فوق خداوند،از حق با تعبیر(آن چه برای انسانها سود مند است!و اما ما ینفع الناس)به عنوان چیزی که ماندگار و جاودانه باقی خواهد ماند،یاد می کند و بَر فانی شدن باطل در بخش دیگر آیه یعنی(فاما الزبد فیذهب جفاء)با تعبیر کف روی آب تاکید می فرماید.

حسین علیه السلام محبوب دلها و مهمان قلبها

از جمله پاداش های ارزنده ای که از جانب خداوند متعال به مومنان و نیکوکاران وعده داده شده است،محبوبیت در نظر خلق است.و عمل صالح جاذبه و کشش عجیبی دارد. اعتقاد به یگانگی خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان بصورت اخلاق عالی انسانی،تقوا و پاکی و درستی و امانت و شجاعت و ایثار و گذشت،تجلی می کند،همچون نیرو های عظیم مغناطیسی کشنده و رباینده است.در حقیقت،این نخستین پاداشی است که خدا به مومنان و صالحان می دهد که دامنه اش از دنیا به سرای دیگر نیز کشیده می شود.

بسیار دیده ایم هنگامی که اینگونه افراد پاک ،چشم از جهان میبندند،دیده ها برای آنان گریان می شود و هرچند در ظاهر جاه و مقام اجتماعی نداشته باشند،باز مردم جای آنان را خالی میبینند و خود را عزادار می دانند.این همان پاداش الهی برای مومنان راستین و صالحان است که در آیه ای از قرآن به آن اشاره شده است:

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»  (مریم.96)

همانا کسانی که ایمان آورده و کار های شایسته انجام داده اند،به زودی خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار می دهد.

در تطبیق مفاد آیه قرآن،بر حسین علیه السلام و یارانش همین بس که آن بزرگواران ،والاترین درجه ایمان به خدا و برترین اعمال شایسته و خدا پسندانه را دارا بوده اند.

جامعیت عاشورا

جامعیت  و فراگیری نهضت ابا عبدلله الحسین علیه السلام می تواند از جمله عوامل و اسرار تداوم بخش موثر آن به شمار آید.قیام جاودانه امام حسین علیه السلام و حادثه کربلا ابعاد مختلفی دارد که هر بُعدی از آن میتواند برای ما درس آموز و الهام بخش باشد.

حماسه و جوانمردی،تربیت،زندگی،اخلاق ومعاشرت،معنویتوعرفان،وفا به بیعت،ولایت و رهبری،سیاست و امور اجتماعی و... از جمله آن هاست.

اشتباه است که در نگرش به حادثه بزرگ عاشورا به بُعدی از ابعاد مختلف آن توجه داشت و از ابعاد دیگر غفلت کرد.جلوه های مختلف ابعاد نهضت عاشورا به گونه ای به نمایش گذارده شده است که به نهضت،فراگیری زمانی بخشیده است که در هر عصر و زمانی،الگو و سرمشق قابل ارائه به حق جویان است.بر همین اساس این نهضت نمونه در هر عصر و زمانی ،تمامی گروه ها را با هر بینش و گرایشی و مناسب با روحیه و سلیقه شان،عاشق و شیفته ی خود نموده است.

ویژگی جامعیت،خاص سید الشهدا علیه السلام و یاران وی است؛چون اغلب انسان ها چنانند که اگر اهل عرفان و سیر و سلوک معنوی باشند،روح حماسه و مبارزه ندارند و اگر مبارز و حماسی و انقلابی باشند،از حالات بالای روحی و از عرفان و از معنویت فاصله دارند؛اما اولیای دین و پیامبران و امامان علیهم السلام،هم اهل عرفانند،هم اهل سلاح،زاهدان شب و شیران روزند:زهاد باللیل و اسود بالنهار.

.(فلسفه جاودانگی عاشورا.ص:40و58)

جلوه‏های عرفانی و معنوی عاشوراییان

آن چه ایمان والا و فوق العاده امام حسین علیه السلام را نشان می‏دهد بسیار است که از جمله آن‏ها می‏توان به مقام و اخلاص و شکیبایی همه جانبه آن حضرت اشاره کرد. در واقعه عاشورا، جلوه‏های معنوی به بهترین و برترین صورت به نمایش گذارده شده است که برای اختصار در این بخش تنها به چهار جلوه از جلوه‏های معنوی و ایمانی حسین علیه السلام و عاشورا می‏پردازیم. ضمن آن که هر یک از این جلوه‏ها در جای خود از اسرار جاودانگی نهضت و شخصیت الهی آن بزرگوار به شمار می‏آید. آن چهار جلوه به شرح زیر است:
یاد خدا و تسلیم و رضا و اخلاص در گفتار و اعمال و یکتاپرستی و شکیبائی همه جانبه نسبت به تمام مصیبتها.

       

 راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهـادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبرصلی الله علیه و آله وسلم می دانستند, و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت رانی هاى او و عمالش را می شنیدند, چقدر از اسلام متنفر می شدند, زیرا اسلامى که خلیفه پیغمبرش یزیـد باشد, به راستى نیز تنفرآور است... و خاندان پاک حضرت امام حسین علیـه السلام نیز اسیر شدند تـا آخرین رسالت این شهادت رابه گـوش مردم برسانند.

و شنیدیم و خواندیم که در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزیـــد, همواره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند, و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنـى امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز وشرابخـوار است, هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه اى که او بـر آن تکیه زده جایگاه او نیست. سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تکمیل کرد, طوفانى در جانها برانگیختند, چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطـانیـش چون نقش بر آب گشت.
نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعـاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافـت.از همان اول شهادتش تا کنون , دوستـان و شیعیانش , و همه آنان که به شـرافت و عظمت انسان ارج می گذارند, همه سالـه سالروز بـه خون غلتیدنش را, سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند, و خلوص خویش را بـا گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز میدارند.

قیام جاودانه امام حسین علیه السلام و حادثه کربلا ابعاد مختلفی دارد که هر بُعدی از آن میتواند برای ما درس آموز و الهام بخش باشد.

حماسه و جوانمردی،تربیت،زندگی،اخلاق ومعاشرت،معنویتوعرفان،وفا به بیعت،ولایت و رهبری،سیاست و امور اجتماعی و... از جمله آن هاست.

حال این گوی و این میدان...

 

 

 

 

 

*قرآن کریم.

*بحار النوار/علامه شیخ محمد باقر مجلسی/بیروت/1457

*امالی شیخ طوسی؛ناشر: دار الثقافه/تاریخ نشر:1414ق/مولف:شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی.

*فلسفه جاودانگی نهضت عاشورا/ابولفضل بهشتی/قم/موسسه بوستان کتاب./چاپ تبلیغات اسلامی/1382

*معانی الاخبار/شیخ صدوق/ناشر گوناگون/برگرداننده:آقای محمد ابراهیم بن محمد علی آبادی یزدی.

*پیشوای سوم/(هییت تحریریه موسسه اصول دین)چاپ:اکونومیست.

*امام حسین از ولادت تا شهادت/فاطمه اکبری/ناشر آیینه دانش/چاپ:محمد،پاییز 82.

*زندگانی امام حسین/عماد زاده/نشر محمد/انتشارات:امین.

*الارشاد/شیخ مفید/ترجمه:محمد باقر ساعدی خراسانی/انتشارات :اسلامیه.

*لهوف/سید بن طاووس/ترجمه:علیرضا رجایی تهرانی/انتشارات:نبوغ.

*لمعات الحسین/علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی/انتشارات:علامه/مشهد مقدس.

*نفس المهموم/محدث قمی.

 

 و السلام علیکم و   رحمه الله و برکاته