حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام برای قیام جاودانه کربلا علاوه بر زمینه سازی گذشته،از آغاز حرکت خویش نیز دست به فعّالیّت های گسترده ای زد، از جمله:                                                                 1- وداع جانسوز با قبر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وافراد مختلف

2– نوشتن وصیّت نامه

3- نگارش نامه های بسیار برای قبيله ها وافراد مختلف

4- ماندن در مکّه از ماه مبارک شعبان تا هشتم ماه مبارک ذی الحجّه .

از دیگر فعّالیّت های حضرت ملاقات هایی است که از زمان آغاز حرکت از مدینه تا کربلا داشته است. این مجموعه ملاقات ها نشان دهنده ی تلاش حضرت برای هدایت انسان ها، بیان اهداف بلند قیام، دفاع جانانه ازحقیقت اسلام، برخورد شدید با یزیدیان و اتمام حجّت برای شکّاکان ودو دلان می باشد.

مهم ترین ملاقات های امام حسین علیه السّلام در دو بخش خلاصه می شود:

1-ملاقات هایی که در مدینه و مکّه باافراد گوناگون داشتند.

2-ملاقات هایی که در مسیر راه مکّه تا کربلا با افراد مختلف داشتند.

امام حسین علیه السّلام در ملاقات های خویش، هم اهداف قیام خویش را که اصلاح امّت و بیعت نکردن با یزید و دعوت کوفیان بود تبیین کرد وهم با استقامت درمقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حکم ایستاد و هم عدّه ای نظیر زهیر بن قین و حرّبن یزید ریاحی را هدایت نموده و بر جمع دیگر همچون عمر بن سعد اتمام حجّت کرد و در یک کلام می توان گفت، حضرت برای تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ کوششی دریغ نورزیدند.

                         

کلیدواژه:امام حسین علیه السلام،ملاقاتها؛محمدحنفیه؛ام سلمه

 

                            

 

مقدمه

نقش امامان دراحیای دین و زنده نگه داشتن شعائرمذهبی به گونه ای والا وارزشمندبوده که شخصیّتی درخشان و ماندگاراز ایشان در تاریخ بشر بجا گذاشته است.

هر یک از این بزرگواران بنا به رسالت خویش و با توجّه به موقعیّت و شرايط زمانی و مکانی دوران زندگیشان در راستای اهداف مذكور برداشتند و در جهت حفظ و پاسداشت دین الهی و شعائر آن و بر پاسازی حق و عدالت در مصادیق گوناگون به گونه ای شایسته بذل جهاد نمودند و با همه سختی و مشکلات، از پا ننشسته و در انجام رسالت الهی خویش می كوشیدند در این میان امام حسین علیه السّلام از جلوه خاصّی بر خوردار است، چنان که در طیّ سده ها و اعصار مورد توجّه خاصّ و عام قرار گرفته است.

در این مجموعه اختصاراً  ملاقات های امام حسین علیه السّلام از مدینه تا کربلا را بیان می کنیم و در این مسیر افراد زیادی را به سوی حق دعوت کرد و از آنان خواست که او را یاری کنند امّا آنان پیروی نکردند، مگر عدهّ اندکی که ایشان را همراهی کردند و به شهادت رسیدند.

خداوندا به ما توفیق بده تا بتوانیم از پیروان واقعی ابا عبدالله الحسین باشیم تا خون هایی که در این راه نثار شده پایمال نشود واهداف این قیام برآورده شود.

  

 1-1          تعریف و تبیین موضوع :

ملاقات :دیدار و دیدن طرفین.

مدینه : ریشه آن مَدیَن بوده و نام شهری است که امام حسین علیه السّلام در آنجا به دنیا آمده اند .

کربلا: نام شهری است که در قدیم نینوا نام داشته و به معنی دشت بلا است و مدفن امام حسین علیه السّلام هست .

در حرکت امام حسین علیه السّلام  از مدینه تا کربلا با افراد زیادی ملاقات و دیدار داشتند که در این بین برخی به امام ملحق شدند .

2-1 سؤالات اصلی :

  امام حسین علیه السّلام از مدینه تا کربلا با چه کسانی ملاقات داشتند ؟

3-1 سؤالات فرعی:

1-اتّفاقاتی که در راه مدینه تا کربلا افتاد را بیان کنید؟

2- آیا در این ملاقات ها کسی به امام پیوست یا خیر؟

4-1 اهمیّت و ضرورت تحقیق :

هدف از این تحقیق ملاقات ها یا دیدار هایی است که امام حسین علیه السّلام در راه مدینه تا کربلا داشته اند و در آن افرادی که به این گروه پیوسته اند وهدف دیگر آن شناختن افراد وفادار و افراد خیانت کار است.

                  

امام حسین علیه السّلام در مدینه و مکّه با افراد زیادی داشتند از جمله:

1-2         با ولید بن عُتبه ومروان بن حکم :

پس از مرگ معاویه یزید برای فرماندار مدینه که ولید بن عتبه بود چنین نامه نوشت : ای ولید !بدون درنگ از حسین بن علی بیعت بگیر وبه هیچ وجه به او مهلت نده.[1] 

ولید شبانه کسی را نزد امام حسین علیه السّلام فرستاد و او را طلبید، امام حسین علیه السّلام از جریان آگاه شد، گروهی از بنی هاشم را خواست و به آن ها فرمود: سلاح های خود را بردارید و همراه من باشید؛ وقتی من نزد ولید رفتم هرگاه صدای مرا شنیدید نزد من بیایید ودفاع کنید. امام حسین علیه السّلام نزد ولید رفت، دید مروان فرماندار سابق مدینه نزد اوست، ولید خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد طبق معمول حضرت فرمود: انّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون– آن گاه ولید نامه یزید را برای امام حسین علیه السّلام خواند. امام حسین علیه السّلام فرمود: گمان ندارم تو قانع باشی که من پنهانی با یزید بیعت کنم ولید گفت: آری، چنین است. امام حسین علیه السّلام فرمود: پس باشد تا صبح که تو نیز در این باره فکر کنی. در این موقع مروان به ولید گفت: اگر اکنون حسین از تو جدا گردد و بیعت نکند، دیگر هر گز بر او دست نمی یابی، تا این که افراد زیادی بین شما کشته شوند، او را نگه دار تا بیعت کند یا گردنش را بزن.[2]

امام حسین علیه السّلام ناراحت شد و فرمود: وای بر تو ای پسر زن کبود چشم! تو مرا می کشی یا ولید ؟!به خدا سوگند دروغ گفتی و گناه کردی.[3]

امام حسین علیه السّلام در این حال از فرمانداری بیرون آمد و با یاران خود به خانه بازگشت. بعد از رفتن امام حسین علیه السّلام مروان به ولید گفت: کار خوبی نکردی به خدا قسم که بر حسین دست نخواهی یافت !ولید گفت: وای بر تو !تو می خواهی دین من از دستم برود؟! به خدا قسم، دوست ندارم همه مال دنیا که آفتاب بر آن بتابد، از من باشد و حسین بن علی را بکشم.

سبحان الله! من حسین را برای این که گفته است بیعت نمی کنم، بکشم؟! به خدا قسم من گمان نمی کنم فردای قیامت حساب مردی که در خون حسین شرکت کند، آسان نباشد.[4]

 صبح مروان با حسین علیه السّلام ملاقات کرد و گفت: اگر از من پیروی کنی ،نجات می یابی، من پیشنهاد می کنم با امیر مؤمنان، یزید، بیعت کنی که این روش برایت در دنیا و آخرت بهتر است. امام حسین علیه السّلام در پاسخ فرمود: اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعُون- اگر با يزيد بيعت كنم بايداز اسلام جدا شوم، زيرا اسلام به رهبري مانند يزيد مبتلا شده است و من از جدّم رسول خدا صلّي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: خلافت بر آل ابي سفيان، حرام است.[5]

 

2-2محمّدبن حنفيّه

روزي كه امام حسين علیه السّلام عازم حركت از مدينه بود، بامدادان محمّد بن حنفيّه به منزل آن حضرت آمد وگفت: برادر جان؛ تو از همه ي مردم نزد من عزيزتري، من خيرخواهي خود را از هيچكس دريغ نمي دارم و تو از همه ي مردم شايسته تري كه من آنچه به نظرم مي رسد از خيرخواهي به عرض برسانم، به نظر من بايد هر چه مي تواني از شهرها و مراكز قدرت يزيد دوري گزيني، من مي ترسم كه به يكي ازاين شهرها بروي و مردم دو دسته شوند، گروهي با تو و گروهي با دشمنان تو و كار به جنگ بكشد و در اين ميان تو اوّل قرباني آن باشي. امام  علیه السّلام پرسيد: به كدام نقطه بروم برادر جان؟ گفت: به مكّه برو، اگر اوضاع بر وفق مراد بود به مقصود رسيده اي و گرنه به مناطق كوهستاني برو و از شهري به شهري نقل مكان كن تا ببيني كار مردم به كجا مي انجامد.

امام فرمود: برادر جان، خيرخواهي كردي و اميدوارم نظرت رسا و پيشنهادت كار ساز باشد ولي برادر جان، به خدا قسم، اگر هيچ پناهگاهي نيابم و يار و ياوري نداشته باشم، هرگز بايزيد بيعت نخواهم كرد.[6]

در روايتي دارد كه امام حسين علیه السّلام فرمود: اي برادرم، اگر در زير سنگ باشم، مرا بيرون مي آورند و مي كشند.[7]

3-2 عمر بن عليّ بن ابي طالب علیه السّلام

عمر بن عليّ بن ابي طالب علیه السّلام نقل مي كند كه چون برادرم حسين علیه السّلام از بيعت با يزيد خودداري كرد در مدينه نزد او رفتم، ديدم تنها است، گفتم: جانم فداي تو، برادرت حسن علیه السّلام از پدرش علي علیه السّلام نقل مي كرد. اين سخن را مي گفتم كه بي اختيار گريه ام گرفت و ناله ام بلند شد. حسين علیه السّلام مرا نزد خود نشانيد و فرمود: آيا برادرم به تو خبر داد كه من كشته مي شوم؟[8] گفتم: خدا نياورد آن روز را، اي پسر پيغمبر. گفت: تو را به حقّ پدرت قسم مي دهم آيا همين خبر رابه تو گفت كه من كشته مي شوم؟ گفتم: آري، برادر جان، شما چرا با يزيد دست بيعت ندادي تا محفوظ بماني؟ فرمود پدرم به من خبر داد كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله از شهادت من و او خبر داده وفرموده است قبر من به قبر پدرم نزديك خواهد بود.[9] آيا گمان مي بري كه چيزهايي ميداني كه من ازآن آگاهي ندارم؟ به خدا قسم، هرگز ذلّت وخواري را به تن نخواهم خريد، مادرم فاطمه عليها السّلام با پدرش رسول خدا صلّي الله عليه و آله ديدار مي كند در حالتي كه از ستم هاي امّت نسبت به ذريّه اش شكايت مي برد و هيچ يك از آن هايي كه ذريّه ي او را آزار داده باشند، داخل بهشت نخواهند شد.[10]

4-2 امّ سلمه

هنگامي كه امام حسين علیه السّلام تصميم گرفت از مدينه بيرون رود، نزد امّ سلمه آمد. امّ سلمه گفت: فرزندم! با رفتن به سوي عراق، مرا ناراحت نكن، زيرا من از جَدّ تو، رسول خدا صلّي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: فرزندم حسين را در عراق در جايي كه كربلا ناميده مي شود، مي كشند.[11]

امام حسين علیه السّلام در پاسخ فرمود: اي مادر! من اين مسائل را مي دانم و بي ترديد كشته مي شوم و آن روزي كه كشته مي شوم و شخصي كه مرا مي كشد و محلّي كه دفن ميشوم و كساني كه از اهل بيت و شيعيانم كشته مي شوند، همه را مي دانم. آن گاه امام حسين علیه السّلام با نيروي امامت، زمين كربلا و محلّ شهادت و دفن خود را به امّ سلمه نشان داد و امّ سلمه گريست.

بعد امام حسين علیه السّلام فرمود: اي مادر! خداوند مي خواهد، مرا كشته و سر بريده به دست دشمنان ببيند و ببيند اهل بيت و اطفال مرا كه چگونه اسير شده اند و فريادرس مي طلبند ولي هيچ ياوري نمي يابند.[12] بعد حضرت فرمود: قسم به خدا، اين چنين كشته مي شوم، اگر به عراق هم نروم، باز كشته خواهم شد. در اين وقت امّ سلمه عرض كرد: در نزد من تربتي است كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله به من داده است ومن آن را در شيشه اي گذاشته ام. امام حسين علیه السّلام نيز مقداري از خاك كربلا بر گرفت و به امّ سلمه داد و فرمود: اين ها را نيز در آن شيشه بگذار، هر وقت ديدي اين خاك به خون تبديل شد، بدان كه من شهيد شده ام.[13]

 

 

5-2 گروهي از عمره گذاران ازجمله: عبدالله بن عبّاس، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر

مو قعي كه امام حسين علیه السّلام وارد مكّه شد، اهل مكّه و افرادي كه از آفاق براي عمره آمده بودند به حضور آن حضرت رسيدند.[14]از جمله ي آن افراد، عبد الله بن عبّاس و عبدالله بن زبير به خدمت امام حسين علیه السّلام مشرّف شدند و عرض كردند: در مكّه بمانيد. امام فرمود: من از رسول خدا صلّي الله عليه و آله دستوري دارم كه بايد انجام دهم.

ابن عبّاس از نزد امام حسين علیه السّلام بيرون آمد و در بين راه مي گفت: واحُسِيْناهْ.[15]پس از آن عبد الله بن عمر آمد و گفت: بهتر آن است كه با مردم گمراه بسازي و به جنگ اقدام نكني؟ امام حسين علیه السّلام فرمود: مگر ندانستي كه از پستي دنيا بود كه سر يحيي را براي ظالمي از ظالمان بني اسرائيل به هديه بردند؟ آيا نمي داني كه بني اسرائيل از طلوع فجر تا برآمدن آفتاب، هفتاد پيغمبر را مي كشتند و سپس به بازار آمده و به معاملات خود و خريد و فروش مشغول مي شدند و گويا هيچ كاري انجام نداده اند، ولي خداوند در عذاب آن ها شتاب نكرد و به آن ها مهلت داد و پس از مهلت، انتقام شديدي از آنان گرفت. اي ابا عبدالرّحمن، از خشم و غضب خداوند بپرهيز و از ياري ام كوتاهي مكن.[16]

6-2 محمّد بن حنفيّه

از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روايت شده است: كه محمّد بن حنفيّه خدمت امام حسين علیه السّلام آمد در آن شبي كه آن حضرت اراده داشت، صبح از مكّه خارج شود، گفت: برادر جان! شما مي دانيد كه مردم كوفه با پدر و برادرت مكر كردند و من مي ترسم كه با تو نيز چنين كنند. اگر صلاح بداني در مكّه بمان، زيرا تو عزيز ترين و ارجمندترين افراد هستي.

امام حسين علیه السّلام فرمود: ترس دارم از اين كه يزيد بن معاويه به طور ناگهاني مرا در حرم به قتل برساند و به واسطه من هتك حرمت خانه خدا شود. محمّد بن حنفيّه گفت: اگر از اين مي ترسي به سوي يمن برو، زيرا در آن جا محترم خواهي بود و يزيد هم نمي تواند به تو دست پيدا كند، يا قسمتي از بيابان را اختيار كن و در آن جا بمان. امام حسين علیه السّلام فرمود: در اين پيشنهاد تو تأمّلي خواهم كرد.

ساعات آخر شب بود كه امام حسين علیه السّلام از مكّه حركت كرد و چون اين خبر به محمّد بن حنفيّه رسيد، آمد و مهار ناقه آن حضرت را گرفت و گفت: برادر جان! مگر تو به من وعده ندادي كه در سخن من تأمّل كني؟ فرمود: بلي، پرسيد: پس چرا در رفتن شتاب ورزيدي؟

 امام حسين علیه السّلام فرمود:  پس از رفتن تو، رسول خدا صلّي الله عليه و آله نزد من آمد و فرمود: اي حسين! برو به سوي عراق، زيرا خدا مايل است تو را كشته ببيند.[17]محمّد بن حنفيّه گفت: اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونْ. اكنون كه براي كشته شدن مي روي، زن ها را براي چه با خود مي بري؟ امام حسين علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّي الله عليه و آله به من فرمود كه خداوند مي خواهد اين زنان را اسير ببيند. در اين موقع، محمّد بن حنفيّه خدا حافظي كرد و رفت.[18]

                                                                                           ملاقات ها در مسير راه

                                                                                           

امام حسين علیه السّلام در مسير راه از مدينه تا كربلا با افراد زيادي ملاقات داشتند از جمله:

1-3         بشر بن غالب

كاروان اباعبدالله (عليه السّلام) به ذات عِرْق رسيد. امام در آن جا بشر بن غالب را كه از عراق مي آمد، ديدار كرد. از او پرسيد: : راست گفتي، خداوند هر چه بخواهد، انجام مي دهد و به هر چه اراده دارد، حكم مي كند.[19]

2-3 عبد الله بن مطيع

امام حسين (عليه السّلام)  درمحلّي به نام ماءْ مِنْ مِياه العَرَبْ با عبد الله بن مطيع ديدار كرد. عبد الله گفت: اي فرزند رسول خدا (صلّي الله عليه و آله)! چه كسي تو را به اين جا آورده است؟ حضرت فرمود: نامه هاي اهل عراق؛ عبد الله گفت: بني اميّه، خلافت را غصب كرده اند و تو را به قتل مي رسانند و اگر تو به قتل برسي، هر گز از كسي بيم نخواهند داشت، لذا از اين سفر باز گرد و به كوفه نيائي.[20] 

3-3 زهير بن قين

عدّه اي از طايفه ي بني مزاره و بجيله چنين نقل كرده اند: ما با زهير بن قين از مكّه خارج شديم و عقب تر از امام حسين (عليه السّلام)   راه مي پيموديم،چون زهير نمي خواست با آن حضرت مصادف شود، لذا هر جا امام حسين (عليه السّلام)   منزل مي كرد، ما مقداري دور تر از او منزل مي كرديم. يكي از روزها امام حسين (عليه السّلام)  در محلّي به نام زَروُد فرود آمد ما هم مجبور شديم در همان جا منزل كنيم. موقعي كه به غذا خوردن مشغول بوديم، شخصي از جانب امام حسين (عليه السّلام) آمد، سلام كرد و گفت: اي زهير! حضرت ابا عبدالله (عليه السّلام)  مرا فرستاده است تا به تو بگويم نزد او بيايي.      

از شنيدن اين سخن، همه لقمه ها را از دست  افكندند و در انديشه فرو رفتند.همسر زهير« ديلم دختر عمرو» گفت: سُبْحانَ الله! پسر پيغمبر تورا طلبيده است و تو نمي روي؟ چه مي شود اگر خدمتش برسي و كلام او را بشنوي؟ زهير از جا برخاست و به سوي امام حسين (عليه السّلام)   رفت و پس از لحظه اي با چهره باز و خوشحال باز گشت و دستور داد خيمه هاي او را نزديك خيمه هاي امام حسين (عليه السّلام)   بر پا كردند و به همسر خود گفت: من تو را طلاق دادم، زيرا دوست ندارم به واسطه ي من زحمتي متوجّهت شود. من تصميم دارم با امام حسين (عليه السّلام)   باشم و جان خود را فدايش كنم. همسرش گريست و گفت: خداوند يار و ياور تو باشد و تو را عاقبت به خير كند. بعد گفت: از تو تمنّا دارم روز قيامت نزد جدّ حسين (عليه السّلام)   مرا به ياد آوري. پس از آن زهير به اصحاب خود گفت: هر كه مايل است با من بيايد و گر نه اين آخرين ديدار ماست.[21] 

4-3 ابا هرّه ازدي

اوّل صبح در منزلي به نام ثعلبيه مردي كه كنيه او ابا هرّه ازدي بود، آمد و به امام (عليه السّلام) سلام كرد و گفت: اي فرزند رسول خدا (صلّي الله عليه و آله)! چه كسي شما را از حرم خدا و حرم رسول خدا (صلّي الله عليه و آله)  به اين جا كشانده است؟ امام حسين (عليه السّلام)  فرمود: اي ابا هرّه! بني اميّه اموال ما را گرفتند و حرمت ما را شكستند و من صبر كردم و اينك آن ها طالب خون من هستند، لذا از حرم الهي بيرون آمدم. به خداسوگند كه اين گروه ظالم و طغيانگر مرا خواهند كشت و خداوند لباس ذلّت و خواري به تن ايشان بپوشاند و شمشير برّان را براي قتلشان فراهم خواهد كرد. خداوند كسي را بر آن ها مسلّط خواهد نمود كه آن ها را خوار گرداند و به گونه اي كه از قوم« سبا » كه زني بر آن ها حكومت راند و به اموال و خودشان رحم نكرد و ذليل تر و پريشان احوال تر گرداند.[22]

 

5-3 فرزدق شاعر

فرزدق شاعر در محلّ زباله به ملاقات امام حسين (عليه السّلام) آمد و گفت: اي پسر پيغمبر! چگونه به مردم كوفه كه مسلم بن عقيل و ياران او را كشتند، اعتماد مي كني؟ امام حسين (عليه السّلام) گريست و فرمود: رحمت خداي بر مسلم باد، او به سوي رحمت و بهشت رضوان خدا رفت و آن چه بر عهده اش بود، انجام داد و آن چه بر عهده ي ماست، هنوز باقي است. سپس اين اشعار را سرود:

اگر دنيا چيز نفيسي به شمار آيد خانه پداش خدا( آخرت ) برتر و زيبا تر است و اگر بدن ها براي مردن آفريده شده است پس كشته شدن انسان در راه خدا با شمشير بر تر و با فضيلت تر است و...

6-3 عمرو بن لوذان

امام حسين (عليه السّلام)  در منزل عقبه با عمرو بن لوذان ملاقات كرد و گفت: كجا ميرويد؟ حضرت فرمود: كوفه. عمرو گفت: اي پسر رسول خدا! به خدا قسم اين سفر را ترك كن و برگرد، چون نمي روي مگر، مقابل نيزه ها و شمشير ها. حضرت فرمود: اي بنده ي خدا! چنان نيست كه من حقيقت امر را ندانم و عاقبت كار را نبينم و لكن خداوند تبارك و تعالي آن چه مقدّر كرده باشد، انجام خواهد گرفت. بعد امام حسين (عليه السّلام)  فرمود: قسم به خدا، اين جماعت دست از من بر نمي دارند مگر،اين كه خون مرا بريزند و اگر اين كار را نكردند،خداوند جماعتي را بر آن ها مسلّط گرداند تا ذليل و خوار شوند واز تمام امّت ها ذليل تر باشند.[23]

 

7-3 حرّ بن يزيد رياحي

امام حسين  (عليه السّلام)   با اصحاب خود مشورت كرد و راه را به سوي ذُو حَسْم گردانيد كه يك طرف آن كوه با شد.[24] در آن مكان بود كه ديدند حرّ بن يزيد با هزار سوار وارد شد و در مقابل كاروان امام حسين  (عليه السّلام)   صف كشيدند. امام حسين  (عليه السّلام)   هم با ياران در مقابل آن ها ايستادند.

 

 حضرت فرمود: براي ياري ما آمده اي يا براي جنگ با ما؟[25] حرّ گفت: بلكه براي جنگ با شما آمده ام! امام حسين  (عليه السّلام)   فرمود: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلِيُّد العَظِيم.[26] بعد امام  (عليه السّلام)   فرمود: اگر رأي شما نامه اي كه فرستاديد و با آن چه فرستادگان شما گفتند مخالف است، به همان مكاني كه از آن جا آمده ام، باز مي گردم. حرّ و يارانش از بازگشت امام  (عليه السّلام)   جلوگيري كردند. بعد حرّ گفت: اي فرزند رسول خدا! راهي را انتخاب كن و برو كه نه به كوفه برود و نه به مدينه، تا نزد ابن زياد عذري داشته باشم و بگويم حسين از راهي رفته بود كه من او را نديدم.[27]

وقتي امام حسين (عليه السّلام)    نشانه هاي تشنگي را در لشكر حرّ ديد به ياران خود دستور داد كه لشكر حرّ و اسبان آنان را سيراب كنند. ياران امام حسين (عليه السّلام)    پس از اين كه آنان را آب دادند، ظرف ها را پر آب ساختند و نزديك چهار پايان مي بردند تا سيراب شوند.

بعد از ظهر امام حسين (عليه السّلام)    به يارانشان گفتند كه سوار بر اسب ها شوند وحركت كنند. حرّ با لشكر خود، سر راه را بر آن حضرت گرفت. امام حسين (عليه السّلام)    فرمود: مادرت به عزايت بنشيند ازما چه مي خواهي؟[28] حرّ گفت: اگر غير از تو، فرد ديگري، در چنين شرايط حالي، اين سخن را به من مي گفت، من نيز مي گفتم، ولي نسبت به مادر تو جز اين كه نام او را به عظمت ياد كنم، چاره اي ندارم. سپس گفت من مأموريت ندارم با تو بجنگم، بلكه دستور دارم از تو جدا نشوم تا اين كه تو را در در كوفه نزد عبيد الله ببرم! اكنون كه نمي خواهي به كوفه بيايي، راهي را در پيش گير كه نه به كوفه وارد شوي نه به مدينه باز گردي.[29]

  8-3عمر بن سعد

عمر بن سعد به دستور ابن زياد در روز هفتم محرّم در كربلا عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار فرستاد  تا در كنار شريعه ي فرات فرود آيند و ميان حسين و آب حايل شوند به گونه اي كه آن ها نتوانند قطره اي از آن بر دارند.[30]

پيوستن لشكر هاي فراوان به سپاه عمر بن سعد در نينوا ادامه داشت. امام حسين (عليه السّلام)     عمرو بن قرظه را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست كه شبانه ميان دو لشكر با هم ديدار كنند. عمر بن سعد با بيست سوار پيش آمد و امام حسين (عليه السّلام)     نيز با بيست سوار حركت كرد تا دو گروه به هم رسيدند. امام حسين (عليه السّلام)     يارانش را به كناري فرستاد عمر بن سعد نيز چنين كرد تا بتوانند با همديگر صحبت كنند، به طوري كه كسي صحبت آنان را نمي شنيد. آن دو بسيار گفتگو كردند تا پاسي ازشب گذشت و هر كدام به لشكر خود باز گشتند، ولي كسي ندانست آن دو با هم چه مي گفتند. افرادي چنين گمان برده اند كه امام حسين (عليه السّلام)     به عمر بن سعد فرمود: بيا تو هم در قيام بر ضدّ يزيد با من همراه شو و از لشكر آن ها كناره گيري كن. عمر بن سعد گفت: خانه ام ويران مي شود. حضرت فرمود: آن را مي سازم. عمر بن سعد گفت: املا ك من را مي گيرد. حضرت فرمود: بهتر از آن را از ملك خويش در حجاز به تو مي دهم. عمر بن سعد راضي نشد و اين كه گفتگو بين امام حسين (عليه السّلام)     و عمر بن سعد چندين بار تكرار شد و نتيجه اي نداشت.[31]  

       نتیجه:

حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از روی قائده لطف در ملاقات هایی که با افراد زیادی در راه مدینه تا کربلا داشتند آنها را دعوت کردند، افرادی که امام حسین (علیه السلام ) را همراهی کردند در عصر عاشوراء به رستگاری رسیدند و پا به پای امام خود با ظلم جنگیدند و لی افرادی که امام را همراهی نکردند به شقاوت دنیایی و اخروی دچار شدند .

        

فهرست منابع و مآخذ

  1. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان العکبری، إرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، بیتا.
  2. شیخ صدوق، محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمی، آمالی الصّدوق ، چاپّ پنجم، موسّسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400ق.
  3. مجلسی، علّامه محمّد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمّة الاطهار علیهم السلام،  110جلدی، چاپّ سوّم، مؤسّسة الوفاء، بیروت،1403 ق.
  4. صحفی، سیّد محمّد، زندگانی اباعبدالله الحسین علیه السّلام، ترجمه:الملهوف، چاپّ سوّم، انتشارات اهل البیت علیهم السّلام، قم، 1375 ش.
  5. خوارزمی،موفّق بن أحمد المکّی، مقتل الحسین علیه السّلام، دو جلدی، چاپّ اوّل، تحقیق:محمّد سماوی، منشورات أنوار الهدی، قم، 1418 ق.
  6. صاحبی، محمّد جواد،مقتل الشّمس، چاپّ اوّل، انتشارات هجرت، 1372 ش.
  7. ابن طاووس، علیّ بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتل الملفوف، چاپّ دوّم، تحقیق:فارس تبریزیان(الحسّون)، دار الاسوة للطباعة والنّشر، تهران، 1417 ق.
  8. بینام، موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السّلام، چاپّ دوّم، مرکز تحقیقات باقرالعلوم، سازمان تبلیغات اسلامی، دارالمعروف، قم، 1415 ق.
  9. قمی، شیخ عبّاس،نفس المهموم، تحقیق: الشیخ رضا استادی، مکتبة بصیرتی، قم، 1405 ق. 
  10. ابو مخنف، لوط بن یحیی الازدی، وقعة الطّف، چاپّ اوّل، تحقیق: محمبد هادی یوسفی غرری، مؤسّسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم، 1367 ش.

 



[1] موفّق بن احمد المکّی، خوارزمی، مقتل الحسین علیه السّلام، 2جلدی،چاپ اوّل، تحقیق: محمّد سماوی،قم، منشورات المهدی ،141ق،ج 1،ص256.

[2]محمّد بن جرید، طبری، تاریخ طبری،8جلدی، چاپ چهارم، بیروت، موسّسة الاعلمی للمطبوعات، 1403ق، ج4 .

[3]. علیّ بن موسی بن جعفر، ابن طاووس، الملهوف علی قتل الملفوف، چاپ دوم، تحقیق: فارس تبریزیان، تهران، دارالاسوه للطباعة والنشر، 1417ق، ص98.

  .[4]محمّد بن جريد، طبري، تاريخ طبري،ج 4،ص 252.

.[5] الملهوف، ص 98 و 99.

[6] . موفّق بن احمد المکّی، خوارزمی، مقتل الحسین علیه السّلام، ج 1، ص271.

[7] موسوعة كلمات الامام الحسين علیه السّلام،چاپ دوّم، مركز تحقيقات باقرالعلوم، سازمان تبليغات اسلامي، دارالمعروف،قم، 1415 ق، ص 290.

[8].الملهوف،ص99.

[9].همان.

[10].همان.

[11] .الملهوف،ص 99.

[12] .علّامه محمّد باقر، مجلسي، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمّة الاطهار عليهم السّلام، 110 جلدي، چاپ سوّم، مؤسّسة الوفاء، بيروت، 1403 ق، ج 44، ص331.

[13] .همان.

[14] .محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، منشورات مكتبة بصيرتي، قم، بيتا،ص 202.

[15] .الملهوف،ص 101.

[16] .همان، ص 102.

[17] .الملهوف، ص 127 و 128.

[18] .همان.

[19] . همان.

[20] . محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ص 221.

[21] . محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ص 221.

[22] الملهوف، ص 132.

[23] . محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ص 223.

[24] . همان. 

[25] . سيّد محمّد، صحفي،زندگاني ابا عبدالله الحسين  (عليه السّلام) ،تر جمه ي: الملهوف، چاپ چهارم، مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، 1403 ق، ص 86.

[26] . الملهوف، ص 137.

[27] . همان.

[28] . محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ص 225.

[29] . محمّد جواد، صاحبي، مقتل الشّمس،چاپ اوّل، انتشارات هجرت، قم، 1372 ش، ص 139.

[30].  محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري، شيخ مفيد، ارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ص 228.

[31] . محمّد بن جريد، طبري، تاريخ طبري،ج 4،ص 312 و 313.